از دیشب دلم میخواست بیام بنویسم ...
اما انقدر دلم پر بود و گرفته که نتونستم حتی بیام اینجا....
نگامم نمیکنه....
نگامم نمیکنه...
نمیکنه...
نمیکنه...
دیروز توی دانشگاه دلم میخواست بشینم بلند بلند گریه کنم....
از دیدن همه خوشحال میشه سلام و احوالپرسی گرم میکنه...
اما من ....
آخرین امتحان بود .... حتی
برچسب:
نویسنده: غزل شریعتی
تاريخ: جمعه
20 مرداد
1396 ساعت: 13:25